گالری رمان
دانلود رمان جدید pdf
دانلود رمان ساطور از ندای اجبار نگارش قوی

دانلود رمان ساطور

دانلود رمان #عاشقانه ساطور اثری بینظیر از ندای اجبار رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : ساطور

تعداد صفحه : 230

نویسنده : ندای اجبار

ژانر : #عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه ایرانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

ساطور خلاصه رمان

داستان درمورد یه پسرِ جوونه که پر از قانونای مزخرف تو زندگیشه، همیشه خوشه اما… تا حالا کسی دیده آدمای همیشه خوش، سختی توی زندگیشون نداشته باشن؟

گوشه ای از رمان ساطور

درست هشت سال و یازده ماه پیش این خانه را خرید. البته بعد از فروختن خانه ی قبلی اش… یا شاید بهتر است بگوید خاطرات قبلی اش!!! خاطراتی که هر لحظه عذابش می‌دادند که مبادا بقیه‌ی چیزهایش را هم نیز از دست بدهد… بعد از رفتن مینا، در خانه ی جدیدش عُزلت گزید و هر از گاهی هم به او سر میزد… شاید یک ماه هم طول نکشید که خودش را

در دل امجد و پری جا کرد و به سیاوش می‌گفت داداش… به خودش آمد… جلوی در مجتمع بود…. ماشین را در پارکینگ گذاشت و به طبقه ی سوم آپارتمان شش طبقه ای رفت… خوبی آپارتمان این بود که کسی توی زندگی ات سرک نمی کشید… حتی اگر میمیردی هم کسی در خانه ات را نمیزد مگر آقای توکل!!! آن هم برای گرفتن پول شارژ و هزینه ی تعمیر آسانسور و…. اولین چیزی که در بدو ورود به خانه به چشم

میخورد یک مترسک نمایشی است… مترسکی که لباس ها و ماسک های تئاتر را رویش نصب میکند. لباس ها و ماسک‌ های عجیب و غریب که هر کدامشان را همچون اعضای بدنش دوست داشت… این مترسک را درست در انتهای راهروی منتهی به اتاق ها جلوی یک قاب سه نفره از خودش و پدر و مادرش گذاشته بود. شاید اگر یک غریبه وارد خانه شود بترسد و با خود فکر کند یک دزد در انتها و تاریکی راهرو پناه گرفته …

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید

شماره پشتیبانی : 09170366695

قیمت : 15 هزار تومان

دانلود رمان پارتی پردردسر  از مونسا نگارش قوی

دانلود رمان پارتی پردردسر از مونسا pdf

دانلود رمان عاشقانه ،انتقامی ،بزرگسال پارتی پردردسر اثری بینظیر از مونسا رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : پارتی پردردسر

تعداد صفحه : 1464

نویسنده : مونسا

ژانر : عاشقانه ،انتقامی ،بزرگسال

دانلود رمان پارتی پردردسر با لینک مستقیم به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

پارتی پردردسر خلاصه رمان

در بازار برده‌ فروشان برای بدنم قیمت گذاشتند…. فروخته شدم… به ‌مردی خشن و‌ متعصب… به قیمت گزافی خرید مرا… وبخاطر انتقامی کهنه ازم خواست…

گوشه ای از رمان پارتی پردردسر

دستم رو به لبه مبل راحتی ام گرفته و با گذاشتن پام روی زمین به ارامی از جا بلند شدم که همزمان صدای تقه های ارومی به درب سالن خورد. با تعجب به ساعت روی دیوار خیره شدم… تقریبا نیمه شب شده بود! کی می تونه باشه؟ عصامو زیر بغلم گرفته و ارام به سمت در رفتم. اینجاست که ادم باید قدر سالمتیش رو بدونه و من چقدر غافل بودم! دستم به دستگیره رسید که کیسی پارس کرده و پاچه شلوارم رو به دندان کشید… _عه کیسی نکن…الان میفتما! چرا اینجوری میکنی تو! الان وقت بازیه؟

یکی از عصا هارو به دیوار تکیه داده و پاچه شلوارم رو از دهنش بیرون کشیدم. با دست به هال اشاره کرده و گفتم: _برو بشین اونجا !سریع! غرید و به گوشه هال رفت و نشست! دستگیره رو گرفتم و پایین کشیدم با باز کردن در متعجب به پرستو خیره شدم که دستش رو برای زدن زنگ بالا گرفته بود! _تو اینجا چیکار می کنی! من که به کیان گفتم… با دست کنارم زد و وارد خونه شد! _کیان سیخی چنده بابا !کارامو کردم اومدم! سری تکان دادم که گفت: _واقعا توقع نداشتی ولت کنم تنهایی که!…

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید

شماره پشتیبانی : 09170366695

قیمت : 19 هزار تومان

دانلود رمان در حسرت آغوش تو اثر نیلوفر طاووسی بدون سانسور

دانلود رمان در حسرت آغوش تو از نیلوفر طاووسی به صورت pdf

دانلود رمان عاشقانه , ایرانی در حسرت آغوش تو اثری بینظیر از نیلوفر طاووسی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : در حسرت آغوش تو

تعداد صفحه : ۹۶۸

نویسنده : نیلوفر طاووسی

ژانر : عاشقانه , ایرانی

دانلود رمان high fidelity به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

در حسرت آغوش تو خلاصه رمان

درباره دختری به نام پانته است که دلباخته پسری به اسم کیارش ولی بر حسب اتفاق میفهمه اون عاشقه خواهرشه که …

گوشه ای از رمان در حسرت آغوش تو

بی بی امروز حالش خیلی بهتر شده بود و تونست از جاش بلند بشه! طبیعتا غر زدناش دوباره شروع شد. ولی خوشبختانه به من غر نمیزد به لباسی که پریسا قرار بود اون شب بپوشه گیر داده بود. من یه کت و شلوار کرم رنگ زیبا برای اون شب انتخاب کردم. موهام و اتو کردم هرچند قرار نبود دیده بشند. یه ارایش ملایم هم چاشنی کارم کردم. خوشگل شده بودم. ساعت نزدیکای ۷ بود که مهمون ها از راه رسیدند. من هنوز تو اتاقم داشتم به خودم می رسیدم. نمی خواستم چیزی کم و کسر باشه! ۵ دقیقه بعد به طرف سالن به راه افتادم.هنوز روی پاگرد بودم که کیانا را دیدم که پریسا را در آغوش گرفته و می بوسد. صدای پدر و مادرش هم می آمد . لبخندی زدم و آرام از پله ها پایین رفتم. بوی بسیار آشنایی فضا را پر کرده بود. لبخندم کم کم رنگ می باخت. همین که پایم را روی پارکت کف سالن گذاشتم، از پشت خواستگار پریسا را دیدم که در حال احوال پرسی با پدرم بود .پریسا من را دید و رو به جمع گفت: اینم از خواهرم، بالاخره اومد. خواستگار پریسا با کنجکاوی به سمت من برگشت. از آنچه که می دیدم قلبم هزار تکه شد و به گریه افتاد.کیارش با لبخند رو به روی من ایستاده بود و لبخند میزد. گیج تر از اون بودم که بخوام عکس العمل درستی نشون بدم و حرف بزنم. حتی اگر می‌تونستم حرف بزنم نمی‌دونستم که چی باید بگم! کیارش! من برای اولین بار عاشق شده بودم اما عاشق کی؟ خواستگار خواهرم!!! کسی که به احتمال زیاد در آینده شوهر خواهرم میشد. امکان نداره! حتما دارم خواب می بینم! دنیا نمی تونه انقدر بی رحم باشه که با قلب و احساسم همچین بازی کثیفی کنه! اصال نمی تونستم باور کنم ولی دست کیارش که دور انگشتام حلقه شد بیش از حد واقعی به نظر می رسید، احساساتم من و از درون می خوردند…

دانلود رمان ققنوس‌ من از لیلا حمید به صورت رایگان

دانلود رمان ققنوس‌ من با لینک مستقیم

دانلود رمان عاشقانه , ایرانی ققنوس‌ من اثری بینظیر از لیلا حمید رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : ققنوس‌ من

تعداد صفحه : در حال پارت گذاری

نویسنده : لیلا حمید

ژانر : عاشقانه , ایرانی

دانلود رمان call me by your name به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

ققنوس‌ من خلاصه رمان

فاقد خلاصه

گوشه ای از رمان ققنوس‌ من

به درختچه‌های وسط اتوبان که با سرعت از جلوی چشمم رد می‌شدند می‌نگریستم. سنگینی نگاه آقاداریوش را از آینه‌ی وسط ماشین احساس کردم. ندیده می‌دانستم گره کوری بین ابروانش انداخته و آنها را تابه‌تا کرده است. خط عمود بین دو ابرویش یادگار اخمهای همیشگی‌اش بود. حیف از پریوش با آن چهره‌ی زیبا برای این پیرکی بی‌ریخت اخمو! قدیمی‌ها راست گفته‌اند “سیب سرخ مال دست چلاقه!”

یکی از سرگرمی‌ها و فانتزی‌های دوره نوجوانی‌ام تصور رابطه عاطفی افراد بود. رابطه عاطفی در حد کلام و بوسه و نوازش، نه بیشتر! هیچ وقت نتوانستم آقاداریوش را در چنین موقعیتی تصور کنم. احتمالا به جای طلب بوسه، پشت دستش را جلوی پریوش می‌گرفت تا همسرش بر آن بوسه بزند! به او نمی‌آمد قربان‌‌صدقه زنی، حتی همسرش برود. احتمالا می‌گفته “خانم، افتخار میدم امشب در رکاب ما باشید!” اگر کسی می‌تواند “فیدل کاسترو” را در حال معاشقه و ناز خریدن تصور کند، آقاداریوش را هم می‌تواند در آن موقعیت متصور شود.‌

صدای خانومی حواسم را از تجزیه و تحلیل کیفیت معاشقه پریوش و آقاداریوش پرت کرد. مخاطبش من بودم. همان حرفهایی که در طول سه چهار روز گذشته چندین بار گفته بود را داشت مجدد بیان می‌کرد:

_رخساره‌جان… دیگه نگم بهت… حواست رو جمع کن. الان مملکت بهم ریخته. همه جا شلوغ شده… شور جوونی نگیردت پاشی بری تو خیابون! یه وقت نری بالكن از درگیریا فیلم بگیری بفرستی واسه شبکه‌های اون‌ور! نری اینترنت سرچ کنی که چه خبره! هر خبری هست، ربطی به ما نداره. دوستات هم اگه زنگ زدن بهت، شیرت کردن که بریم تظاهرات چی میگی؟

تبسمی کردم و برای صدمین بار گفتم:

_میگم منی که نرفتم رأی بدم ربطی بهم نداره کی رئیس‌جمهور شده که الان سنگ کسی رو به سینه بزنم و بخوام رأیم رو پس بگیرم… خیالتون راحت خانومی. الان سرعت اینترنت رو در حد لاک‌پشت پایین آوردن. فیس‌بوک هم که فیلتره…

خانومی چپ‌چپ نگاهم کرد:

_تو هم که فیلتر رو دور نمی‌زنی!

چشم در چشمخانه چرخاندم و گفتم:

_به جان خودم، این دو تا که سهله، قشون‌کشی بین مالک‌اشتر و عمروعاص هم باشه، من فقط تماشاچی‌ام. نمیرم تو گود. خیالتون راحت.

خانومی همچنان نگران بود؛ تعارف کرد:

_می‌خوای نرم و پیشت بمونم؟ دل‌نگرانتم!

تعارف شاه‌عبدالعظیمی که شاخ و دم ندارد. ساعتی دیگر هواپیمایش پرواز می‌کرد و ما در مسیر فرودگاه بودیم.

گفتم:

_سفرتون خوش و بی‌خطر. انشاالله بهتون خوش بگذره!

خانومی نگاهش را از من به آقاداریوش داد:

_دیگه سفارش نکنم بهت… جون تو و جون رخساره… باز الهی شکر عقلشون رسید دانشگاهها رو قبل از انتخابات تعطیل کنن… حواست به این دختر من باشه. نذاری پاشه بره بیرونا! من هنوز داغ حسینم برام تازه‌ست. طاقت یه داغ دیگه رو ندارم.

دانلود رمان مهر حرام اثر  مریم نامنی به صورت رایگان

دانلود رمان مهر حرام

دانلود رمان عاشقانه , ایرانی مهر حرام اثری بینظیر از مریم نامنی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : مهر حرام

تعداد صفحه : ۵۲۷

نویسنده : مریم نامنی

ژانر : عاشقانه , ایرانی

دانلود رمان سفید برفی از هانیه وطن خواه به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

مهر حرام خلاصه رمان

درباره دختر و پسری است که اتفافی با هم آشنا شده و علاقه ای بینشان به وجود میاید ولی بدلیل مشکلاتی نمیتوانند به هم برسند تا …

گوشه ای از رمان مهر حرام

فکرش از همیشه درگیرتر است اما صبوریِ بیش از حدش نمیگذارد ذره ای از رنگ رخسارش تیره و دگرگون باشد… شیر سماور را باز میکند،آب جوش با فشار وارد استکان لب پریده اش میشود سربلند میکند، از پنجره ی کوچک آشپزخانه حیاط را میبیند.

هوا ساز ناکوک میزند باد لباس هایش را روی بند رخت میرقصاند آسمان تیره تر و دلگیرتر از همیشه است.

از آشپزخانه کوچکش پا روی فرش شش متری اتاق خانه میگذارد و در ورودی اهنی را باز میکند دمپایی پلاستیکی را به پا میزند، دستش را دراز میکند و قدم برمیدارد لباس ها را از روی بند چنگ میزند موهایش در آسمان میرقصد باد حتے لباس های تنش را به بازی گرفته.

دانلود رمان ردلاین اثر هانی زند بدون سانسور

دانلود رمان ردلاین اثر هانی زند pdf

دانلود رمان عاشقانه , اجباری , اربابی , ایرانی , بزرگسال ردلاین اثری بینظیر از هانی زند رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : ردلاین

تعداد صفحه : ۱۷۲۶

نویسنده : هانی زند

ژانر : عاشقانه , اجباری , اربابی , ایرانی , بزرگسال

دانلود رمان ردلاین از هانی زند به صورت رایگان به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

ردلاین خلاصه رمان

درباره مردی به نام محتشم است که صاحب بزرگترین پوشاک بانوان دردنیا است . روزی دختری برای کار به شرکت او میاید و از آنجا که مردی خوشگذرون است دختر رو به اجبار وادار به …

گوشه ای از رمان ردلاین

با قلبی که درون گوش و دهانم ضربان گرفته است سرم را فوراً پایین می‌کشم و با استرس به جاویدی نگاه می‌کنم که کنارم روی زمین جا می‌گیرد و با حرکت سر احتمالاً اشاره می‌کند که نباید نگران باشم … اما همه‌جا بیش‌ از اندازه تاریک است و من چشم‌هایش را نمی‌بینم و نگران می‌شوم … جاوید!اینجا … رجب تشر می‌زند: هیس!! به‌ جای جواب دستم را می‌فشارد … هیچی نگو!! تحمل کن … دلم می‌خواهد از شدت دلشوره بلند بلند گریه کنم … رجب دو سه قدم فاصله را پر می‌کند و به‌ سمت ما برمی‌گردد … بلافاصله روی زمین می‌ نشیند و سرش را جلو می‌کشد … لونه زنبوره لاکردار …اصلاً معلوم نیست چه خبره یه لشکر آدم اینجاست … جاوید شبیه خودش با پچ‌ پچ جواب می‌دهد و من لال مانده تنها تماشا می‌کنم … می‌شه رد شد یا نه … واسه من قصه نگو … شدنش می‌شه … اما از سوراخ‌ سنبه‌های اینجا نه … کیپ تا کیپ مأمور مرزبانی … ریسکش بالاست … نمی‌ ارزه … حکم تیر دارن، ببیننتون آبکشتون می‌کننخب باید چه کنیم؟ … امون بده یه‌کم فکر کنم … امون ندارم، رجب! وقتم ندارم … من باید امشب برم … رابطم یه‌ کم اون‌ ورتر از مرز منتظرمه … اصلاً من هیچی، این دختر نمی‌ تونه آواره بمونه تو این خراب‌شده …‌ این، من نیستم که پوستش کلفت باشه!رجب با دست نقطهٔ معلومی را نشان می‌دهد … یه‌ کم بالاتر یه راه هست که می‌ شه ازش رفتبازوهایم را در آغوش می‌گیرم… سرمای هوا به جانم نیش می‌زند … پاییز به نیمه رسیده است و امشب از تمام شب‌های دیگر سردتر به‌ نظر می‌رسد … جاوید نیم‌ نگاهی به تن مچاله‌ام می‌اندازد و رو به رجب ادامه می‌دهد: خب، معطل چی هستی؟ ببرمون اونجا … ببر سمت هر سوراخی که بشه ازش رد شد … راه آسونی نیست!یه‌ کم بالا پایین داره … خطریه … جاوید ساک‌ دستی کوچک را از مقابل پایش بر می‌ دارد و در یک حرکت زیپش را باز می‌کند … رجب بلافاصله آن هیس معروفش را تکرار می‌کند …سر و صدا نکن، مرد حسابی … دو قدم اون‌ ورتر اسلحه به دست دارن رژه می‌ رن … بی‌ جواب پیش چشمان حیرت‌ زده‌ام یک ژاکت سبک از درون ساک بیرون می‌کشد و روی پاهایم می‌اندازد و تنها دستوری لب می‌زند تنت کن! بعد مدارک موجود در ساک را در جیب لباسش می‌گذارد و ساک را کناری می‌اندازد … گوشت با منه، جاویدخان؟ … گوشم‌ و کار نداشته باش … پا شو بیفت جلو … از بلاتکلیفی متنفرم … راهش خطریه … تو تاریکی و سرما شر می‌ شه واسه‌ تون … جاوید به‌ جای جواب دوباره به‌ سمت من وارفته می‌چرخد و این‌ بار با حرصی آشکار ژاکت را از روی پاهایم برمی‌دارد و روی شانه‌ام می‌ اندازد و آستینش را مقابلم می‌گیرد … بپوش گفتم!پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 19 هزار تومان

دانلود رمان مرهم تنهایی  با لینک مستقیم

دانلود رمان مرهم تنهایی اثر نسترن حمزه pdf

دانلود رمان عاشقانه,اجتماعی مرهم تنهایی اثری بینظیر از نسترن حمزه رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : مرهم تنهایی

تعداد صفحه : 645

نویسنده : نسترن حمزه

ژانر : عاشقانه,اجتماعی

دانلود رمان دکتر بی حیای من به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

مرهم تنهایی خلاصه رمان

گلبرگ  ،  زن  مطلقه‌اے  که  از  خانواده  طرد  شده  و  با  دخترش  به  تنهایے  زندگے  می‌کند  .  ماجرا  از  نقل  مکان  گلبرگ  شروع  می‌شود  و  تعویض  مدرسه‌ے  نوال  .  در  پے  این  نقل  مکان  اتفاقاتے  براے  نوال  می‌افتد  که  گلبرگ  را  وادار  به  پیگیرے  این  اتفاقات  و …

گوشه ای از رمان مرهم تنهایی

شالش را روی سر مرتب کرد و سویچ را از روی جاکلیدی برداشت. -نوال بدو دیرت می شه. من تو ماشین منتظرم. از در خانه بیرون زد و کفش هایش را پا کرد. نگاهی به ساعت انداخت که هفت و سی و هشت دقیقه را نشان می داد. دیر شده بود و این نوال هم جديدا نسبت به زمان بی خیال شده بود. به گام هایش سرعت بخشید و چند پله ی موجود را به تندی گذراند. دوباره نوال را صدا کرد و

دروازه را باز کرد، همزمان قفل ماشین را زد و سوار شد. دستکش های سفید رنگ را که برای پیشگیری از زبری دستانش استفاده می کرد، دست کرد و استارت زد. پر حرص، لگدی به سپر ماشین زد و با خشم زمزمه کرد: نیم استارتی که خورد چشمانش را درشت کرد. دوباره استارت زد که همان نتیجه عایدش شـد. دستکش ها را در آورد و از ماشین پیاده شد. عصبی فکر کرد این دیگه چه مصیبتیه سر صبحی”

کاپوت ماشین را بالا زد و چشمی به اجزای موتور انداخت. هیچ از مشکل ماشین سر درنمی آورد و همین هم عصبانی اش کرده بود. دستی به پیشانی اش کشید و با دقت بیشتری نگاه کرد. صدای تکی که از دروازه آمـد متوجه اش کرد که نوال رسیده و حتما هم دیرش شده نظری به سوی نوال انداخت و متفکر، لب روی هم فشرد. -چیشد مامان؟ من دیرم شده ها! سری از روی استیصال تکان داد…

دانلود رمان روی خوش زندگی رایگان

دانلود رمان روی خوش زندگی از صدای بی صدا pdf

دانلود رمان عاشقانه، اجتماعی روی خوش زندگی اثری بینظیر از صدای بی صدا رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : روی خوش زندگی

تعداد صفحه : 4106

نویسنده : صدای بی صدا

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان my policeman به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

روی خوش زندگی خلاصه رمان

دوغ رو بده من.دست دراز کردم و پارچ را به سمتش گرفتم، توی لیوانش ریخت و یک سره سر کشید. بالاخره چیکار میکنی؟ هیچی. یعنی چی هیچی؟ یعنی همین هیچی، کی میری دانشگاه؟ یساعت دیگه. بلند شدم به اتاقش رفتم، کتاب‌هایش پخش زمین بود، همه را روی میزش مرتب چیدم، تختش را مرتب کردم، لباس‌هایش را آویزان کردم، چشمم به پاکت سیگارش افتاد که مثلا قایم کرده بود. نفس عمیقی کشیدم، شاید هرکسی بود برمی‌داشت و نصیحتش هم میکرد اما من را چه به نصیحت.

گوشه ای از رمان روی خوش زندگی

طلاق و طلاق گرفتن آسون نیست، حالا که تصمیمش رو گرفتی باید بتونی پاش وایستی، زن مطلقه بودن فکر میکنی راحته؟ من هر دیقه نمیتونم بالا سرت باشم، خودت باید یاد بگیری نگاه، انتخاب خودته… پدر من، داشت یادم میداد تا رهایم کند، تا آن نیمچه پدری که در حقم داشت را هم دریغ کند. نمیخواستم بیشتر از این در ماشینش بمانم، نگاهی به اطراف کردم، یک فروشگاه بزرگ دیدم، به بهانه ی خرید گفتم نگه دارد پیاده شوم. بمونه بعدا با آرمان میای، کار دارم نمیتونم واستم.زنگ میزنم بیاد دنبالم، واجبه خرید هام. همین… به همین راحتی پیاده ام کرد، حتی نگفت پول لازم دارم یا نه، حتی نگفت نگران نباشم بابت خرج و مخارجم… هیچ! آرمان بیچاره، آرمان نازنینم مطمعنا از حرف های بابا ناراحت بود، با او تماس نگرفتم، کل خریدم یک بسته چای بود، باقی مسیر را میتوانستم پیاده بروم. سرکوچه که رسیدم ماشین مهدی را دم در دیدم. چه میخواست؟! دوسال تمام برای این زندگی یک قدم برنداشت، حالا از جان من چه میخواست؟!کیسه ی بوکسش باشم برای کتک ها و توهم های مصرفش! آخ چه سخت بود مرد زندگی ات مرد نباشد و بدتر از آن گرفتار چنین چیزی باشد، اعتیاد! به دیوار تکیه دادم و منتظر ماندم برود، شاید داخل ماشین خوابش برده بود، بعید نبود، هیچ چیز از او بعید نبود. گوشی را برداشتم و با خانه تماس گرفتم، امیدوار بودم آرمان نباشد فقط میخواستم به خانم جان بگویم در را باز کند سریع بدوم داخل، نه اینکه از او بترسم، نمیخواستم روبه رو شوم. اما آرمان جواب داد.پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 15 هزار تومان

دانلود رمان لیلی از آذر ع نگارش قوی

دانلود رمان لیلی از آذر ع بدون سانسور

دانلود رمان عاشقانه، اجتماعی، طنز لیلی اثری بینظیر از آذر ع رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : لیلی

تعداد صفحه : 845

نویسنده : آذر ع

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، طنز

دانلود رمان صد سال تنهایی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

لیلی خلاصه رمان

دختر 16 ساله‌ای که تنها هنرم جیب بریه، بخاطر عمل قلب مادربزرگم مجبور شدم برای مردی که نمیشناختم با لقاح مصنوعی بچه بیارم ولی اون حتی اجازه نداد بچم رو ببینم.همه این خفت هارو تحمل کردم غافل از اینکه سرنوشت چیزی دیگه برام رقم زده بود

گوشه ای از رمان لیلی

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 25 هزار تومان

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد اثر زینب ایلخانی به صورت رایگان

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد اثر زینب ایلخانی بدون سانسور

دانلود رمان عاشقانه , ایرانی , کل کلی این مرد امشب میمیرد اثری بینظیر از زینب ایلخانی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : این مرد امشب میمیرد

تعداد صفحه : ۳۰۷۹

نویسنده : زینب ایلخانی

ژانر : عاشقانه , ایرانی , کل کلی

دانلود رمان melt به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

این مرد امشب میمیرد خلاصه رمان

درباره دختری به نام یلدا است که با عمه اش زندگی میکند و به دلیل حادثه ای به زندان میوفتد و با اتهامی سنگین روبرو میشود اما مردی به نام معین نامدار او را از این مخمصه نجات میدهد و حالا یلدا عاشق این مرد شده …

گوشه ای از رمان این مرد امشب میمیرد

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 19 هزار تومان

موضوعات
درباره سایت
دانلود رمان جدید
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " گالری رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.